به گزارش مشرق، سلسله تحولات میان ایران و آمریکا و تحرکات بعدی واشنگتن نشان میدهد که سیاستگذاری آمریکا، بهویژه در دوره «دونالد ترامپ»، تا حد زیادی با نگاه به تحولات داخلی ایران و ارزیابی شرایط اجتماعی و سیاسی کشور انجام میشود.
بازتاب رخدادهای داخلی کشور در پروژههای ضدایرانی آمریکا
بخشی از این تحولات را میتوان بازخورد مستقیم رخدادهای داخلی ایران در محاسبات آمریکاییها دانست.
بررسی رفتار آمریکا در قبال ایران نشان میدهد که تحولات داخلی کشور، اثر وضعی قابلتوجهی بر سیاستگذاری واشنگتن داشته است؛ به این معنا که هر تحول داخلی، فارغ از اینکه با چه هدفی شکل گرفته، میتواند در محاسبات طرف مقابل بهعنوان نشانهای از فرصت یا آسیبپذیری تلقی شود و بر تصمیمات بعدی آن اثر بگذارد.
اثر وضعی یعنی اثری که یک عمل یا رفتار، حتی بدون اینکه فرد مستقیماً قصد ایجاد آن اثر را داشته باشد، بهصورت طبیعی و خودکار بر جای میگذارد. وقتی میگوییم «این کار اثر وضعی دارد»، یعنی خودِ انجام آن کار، پیامد و نتیجهای به دنبال دارد.
از همین منظر، برخی رخدادهایی که در سالهای گذشته به تشدید فشار، تحریم و حتی اقدامات نظامی علیه ایران منجر شدهاند، در کنار عوامل دیگر، با برداشت آمریکا از وضعیت داخلی و میزان انسجام اجتماعی کشور ارتباط داشتهاند.
به بیان دیگر، تصویر واشنگتن از میزان تابآوری و انسجام داخلی ایران، یکی از متغیرهای مؤثر در تعیین سطح فشار علیه کشور بوده است.
حوادث سال ۱۳۸۸ چگونه باعث ایجاد تحریم علیه کشورمان شد؟
نمونه قابلتوجه آن را میتوان در تحولات پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ مشاهده کرد. هشت ماه التهاب و ناآرامی در کشور، در محاسبات آمریکا این تصور را تقویت کرد که فشارهای داخلی میتواند به نقطهای برای افزایش فشار خارجی تبدیل شود.
در همین چارچوب، تحریمهای گستردهتر علیه ایران در سال ۱۳۸۹ و پس از آن را میتوان در کنار سایر عوامل، بخشی از پیامدهای همان برآورد و تخمین از شرایط داخلی کشور دانست؛ ارزیابی که بر اساس آن، فشار اقتصادی میتوانست شکافهای موجود را عمیقتر کند.
در واقع امریکا فکر میکرد فضای شکننده ایران با فشار مضاعف خارجی به مرحلهای خواهد رسید که تار و پود آن از هم پاشد.
ارتباط جنگ تحمیلی رمضان و حوادث دیماه ۱۴۰۴
در حوادث دیماه ۱۴۰۴ نیز بار دیگر همین الگو قابل مشاهده بود. پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه و عقبنشینی آمریکا از دستیابی به اهداف مورد نظر خود در حوزه نظامی، تمرکز بر مؤلفههای داخلی و اقتصادی افزایش یافت.
با بالا رفتن نرخ ارز و شکلگیری اعتراضات در میان برخی گروههای اقتصادی و سپس گسترش التهاب در دیماه، این تصور در محافل تصمیمگیری آمریکا میتوانست تقویت شود که فشار نظامی، در صورت همراه شدن با نارضایتی اقتصادی و اجتماعی، ظرفیت ایجاد بحران داخلی را افزایش خواهد داد. از این رو جنگ تحمیلی رمضان علیه کشورمان شکل گرفت. با ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف این جنگ نیز ترامپ دوباره به سمت فشار اقتصادی پیش رفت.
بازگشت به فشار اقتصادی پس از ناکامی در جنگ تحمیلی
از این منظر، فشار اقتصادی را باید بخشی از راهبرد مکمل آمریکا پس از ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی دانست.
واشنگتن هنگامی که در میدان نظامی به نتیجه مورد انتظار نرسید، تلاش کرد با استفاده از ابزارهایی مانند فشار اقتصادی، جنگ روانی، تحریم و ایجاد فشارهای چندلایه، هزینه مقاومت ایران را افزایش دهد.
اکنون نیز به نظر میرسد بازخورد ناکامی این سیاستها، آمریکا را به سمت ترکیبی از فشار اقتصادی، تبلیغاتی و در صورت امکان، اقدامات نظامی سوق داده است؛ تلاشی برای یافتن نقطهای که بتواند معادله موجود را تغییر دهد.
اما در این میان، یک مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند: اثر وضعی این تحولات بر بازدارندگی ایران.
چرا ناامیدی آمریکا از رسیدن به اهدافش در ایران یعنی بازدارندگی؟
هرچه آمریکا بیشتر در حوزه نظامی و همچنین در ایجاد گسست و بحران داخلی ناکام بماند، هزینه محاسباتی اقدام علیه ایران افزایش پیدا میکند.
اگر فشارهای خارجی نتواند جامعه را به نقطه گسست برساند و اقدامات نظامی نیز به اهداف تعیینشده منجر نشود، پیام حاصل برای واشنگتن روشن خواهد بود: فشار بیشتر الزاماً به نتیجه بیشتر منجر نمیشود.
بر همین اساس، حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از ارسال سیگنالهای ضعف و شکنندگی، بخشی از معادله بازدارندگی است.
در چنین شرایطی، هر نشانهای از اختلاف، فروپاشی اعتماد عمومی یا ناتوانی در مدیریت فشارها میتواند در محاسبات دشمن بهعنوان یک فرصت جدید دیده شود. در مقابل، تابآوری اجتماعی، ثبات سیاسی و تحمل فشار اقتصادی میتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.
سیگنالهایی که آمریکا را امیدوار میکند!
از این منظر، حتی ادبیات سیاسی داخلی نیز بیتأثیر بر محاسبات خارجی نیست. سخن گفتن از صلح و عقبنشینی در شرایطی که کشور در حال مقاومت است، ممکن است از سوی طرف مقابل نه بهعنوان نشانه تمایل به کاهش تنش، بلکه بهعنوان سیگنالی از اثرگذاری فشارها و ضعف داخلی دریافت شود و در نتیجه، به افزایش مطالبات و فشارهای بیشتر منجر شود.
بنابراین، اگر قرار باشد پاسخ مشخصی برای این پرسش که «حرکت بعدی آمریکا علیه ایران چیست؟» ارائه شود، باید گفت واشنگتن احتمالاً همچنان به دنبال یافتن نقطه ضعف جدید در معادله ایران خواهد بود؛ چه در حوزه اقتصادی، چه اجتماعی و چه نظامی.اما تعیینکنندهتر از اقدام بعدی آمریکا، واکنش ایران به این فشارهاست.
هرچه محاسبات آمریکا از امکان ایجاد شکاف داخلی و دستیابی به اهداف نظامی و اقتصادی ناامیدتر شود، هزینه اقدام بعدی برای این کشور افزایش خواهد یافت.
بازدارندگی فقط در قدرت نظامی خلاصه نمیشود؛ بخشی از آن در این واقعیت شکل میگیرد که دشمن مطمئن شود فشار بیشتر، نتیجه بیشتری برای او به همراه نخواهد داشت.
در مقابل، هرچه ایران بتواند فشار اقتصادی را مدیریت، انسجام داخلی را حفظ و هزینه اقدامات واشنگتن را افزایش دهد، اثرگذاری این راهبرد کمتر و بازدارندگی ایران بیشتر خواهد شد.




۱۶:۳۰ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۳